ابن المقفع ( مترجم : منشي )

301

كليله و دمنه ( فارسي )

مستعدّ قبول و اقبال و دولت توانند بود ، و اگر اتّفاق خوب روى نمايد از جمال آن خالي نمانند . و كارهاى جهان خود بر قضيّت حكم آسماني ميرود ، و در آن زيادت و نقصان و تقديم و تأخير صورت نبندد . و بر إطلاق عاقل آن كس را توان شناخت كه از ظلم كردن و ايذاى جانوران بپرهيزد ، و مادام كه راه حذر پيش وى گشاده باشد در مقام خوف و فزع نه ايستد ، و من بمهرب [ 1 ] نزديكم و گريزگاه بسيار دارم ، و حرام است بر من توقّف در اين حيرت و تردّد ، كه سخط ملك خون من حلال دارد و آنچه از وجه ديانت و مروّت محظور [ 2 ] است مباح [ 3 ] داند . و اميد چنين ميدارم كه هر كجا روم اسباب معيشت من ساخته و مهيّا باشد . چه هر كه پنج خصلت را بضاعت و سرمايهء عمر خويش سازد بهر جانب كه روى نهد اغراض پيش او متعذّر نگردد و مرافقت رفيقان ممتنع نباشد و وحشت غربت او را بمؤانست بدل گردد : از بد كرداري باز بودن ، و از ريبت و خطر پهلو تهي كردن ، و مكارم اخلاق را لازم گرفتن ، و شعار و دثار [ 4 ] خود كم آزاري و نيكو كاري ساختن ، و حسن ادب و در همه اوقات نگاه داشتن . و عاقل چون در منشأ و مولد و ميان اقربا و عشيرت بجان ايمن نتواند بودن دل بر فراق اهل و دوستان و فرزندان و پيوستگان خوش كند ، كه اين همه را عوض ممكن گردد

--> [ 1 ] . ( 6 ) مهرب 282 / 3 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 8 ) محظور 292 / 8 ح ديده شود . [ 3 ] . مباح 244 / 9 ح ديده شود . [ 4 ] . ( 12 ) شعار و دثار جامهء زير ( جامهء دروني ) و جامهء رو ( جامهء بيروني ) كنايه از سيرت و اخلاق باطن و ظاهر . رجوع شود به 52 / 4 ح و نيز 13 / 18 ح ، 32 / 9 ، 138 / 8 ح ؛ مختاري گويد ( ديوان 217 ) : نه ز ايران را بي جاه او قبول و محلّ * نه شاعران را بي وجود او دثار و شعار در كامل مبرّد نقل شده است كه لفظ حم لا ينصرون را مهلّب بن ابي صفرة شعار خويش در جنگ با خوارج ساخت و گويد كه روايت كرده‌اند كه همين لفظ شعار اصحاب عليّ بن ابي طالب بود ( چاپ تقدّم ج 2 / 194 ) ؛ و ابو سليمان حمد بن محمّد الخطّابي در معالم السّنن ( ج 1 ص 51 ) گويد : عجب از رافضيان است كه مسح نكردن بر موزه را شعاري براى خود قرار داده‌اند . از اين دو مثال روشن ميگردد آنچه سابقا گفته شده است كه شعار بر لفظي يا عملي ( و حتّى نكردن كاري ) كه نشانهء اعتقادي قرار دهند هم اطلاق مىشود ، چنان كه امروز نيز در فارسي به همين معناى مجازي مستعمل است و معناى حقيقي آن كه لباس زيرين باشد ديگر در فارسي مهجور شده است .